این روزها

 

این روزها روزهای زیبا و دلانگیزی است روزهایی که رئیس جمهور محترم است و کسی حق ندارد به دیگری بگوید بالای دو چشمت ابروست، روزهایی که تخریب کار بسیار زشتی است و هر که کوچکترین توهین و تخریبی کند همان موقع درجا باید در پیشگاه نمایندگان محترم عذرخواهی کند.این روزها گویا روزهای گل و بلبل است؛ روزهایی که جوانه های امید بر بالای رئیس جمهور محترم می پیچد و قامت می کشد.این روزها همین یکی دو روز گذشته را عرض می کنم هوای مجلس هوای دیگری شده از راه که می رسند و نمی رسند ابراز ارادت می کنند و مدام با الفاظ محترمانه رئیس جمهور را مورد التفات و مهربانی قرار می دهند این روزها و این اتفاقات خوبند اما فقط برای خواص..............؛ نه آنان که اشتباهیند!!!!!!!!!!!!

 

این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

قیصر امین پور

/ 7 نظر / 5 بازدید
سحر 2

با سلام اولاُ ممنون از این نوشته کوتاه اما بسیار پرمحتوایتان, شاید یک کتاب در سه چهار خط. ثانیاُ سعی کرده ام در هویتنا به بعضی فرمایشاتتان جواب بدهم. اگر وفت کردید بخوانید. یا علی

سحر2

با سلامی دوباره پیش از هر چیز خواهش میکنم خودتان به دیوان حافظ, تصحیح قزوینی_غنی نگاه کنید. در متن غزل, مصرع دوم بیت همان گونه که من نوشتم, صبط شده. تازه خواهش کردم به این بیت هم توجه کنید: نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس // پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت--که درست به این صورت در همه نسخه های دیوان حافظ ثبت شده. آیا این بیت شاهد "نا خلف باشم اگر من به جوی نفروشم" نیست؟ نمیخواهم بیشتر از این وفتتان را بگیرم فقط عرض میکنم آن مادر و دانشجو خود من بودم. پ. ن به غزلی با مطلع "شعر من نان مصر را ماند..." نگاهی دو باره بیندازید. آنچه که مولوی در چگونگی آفرینش شعری میگوید, منقدان غربی بعد از 800 سال به آن رسیده اند. و مطمئنم متوجه شده اید که مولوی نه تنها یک منقد شعر به تمام معنی است, بلکه (بنظر حقیر من) تنها او توانسته است که مراحل سلوک و رسیدن به مفام انسان-خدا را در غزلی به طرز حیرت آوری به تصویر بکشد. "منطق الطیر" عطار در مقابل آن یک غزل, مانند عرفان ابن فرید در برابر عرفان ابن عربی و صدرالمتاُلهین است. یا علی

سحر 2

با سلام ممنون از پاسختان. در دیوان حافظ تصحیح قزوینی_غنی که من دارم بیت در "متن غزل" همان است که نوشتم. الله اعلم. کسی به شوخی گفته "بعضی <نشسته> خوانند بعضی <شکسته> خوانند //چون نیست خواجه حافظ, معلوم نیست ما را" (اشاره به اینکه بعضیها "کشتی نشستگانیم" را "کشتی شکستگانیم!!" ثبت کرده اند. ا در "شعر من نان..." آنچه مولوی میگوید این است که هیچ کس دقیقاُ نمیداند کارکرد ذهن شاعر چون او در آفرینش شعر چگونه است و بنا بر این مفهوم دقیق شعر حتی برای خود شاعر آن چنان روشن نیست. چنانکه در غزل معروف دیگری میگوید: چون چنگم از زمزمه خود خبرم نیست اسرار همی‌گویم و اسرار ندانم مانند ترازو و گزم من که به بازار بازار همی‌سازم و بازار ندانم در اصبع عشقم چو قلم بیخود و مضطر طومار نویسم من و طومار ندانم و یا معنی اندر شعر جز با خبط نیست چون فلاسنگ است اندر صبط نیست.

سحر 2

با سلام و در مورد فهم خواننده از شعر: میدانیم که مولوی به احتمال قریب به یقین همه اشعارش را فی البداهه و فی المجلس سروده است. حاضران در کنار تنور نشسته بودند و گرمی شور و احساس او به آنها منتقل میشده. اما روزها, سالها و قرنها بعد, تنها کلمات کهنه و بیحان بدست خواننده میرسد. اینجاست که باید "بس خیالات نقش باید کرد." اینجا دیگر همسفره بودن و حوردن نیست؛ جام پندار را به جام روح شاعر زدن است, گرچه "آنچه نوشی خیال تو باشد//نبود گفتن کهن ای مرد (همان تئوری مولوی 800 سال پیش و منقدان غربی امروز.) ضمناُ یک پیغام خصوصی خدمتتان فرستادم.

مهدی کوچک زاده

سلام "از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است" را در http://kouchakzadeh.blogfa.com/post-284.aspx بیابید و بشنوید و حتما به دیگران هم توصیه کنید تا امام زنده بماند

ماه ولاء

بخدا گفتم: " بیا جهان را قسمت کنیم، آسمون واسه من ابراش مال تو، دریا مال من موجش مال تو، ماه مال من خورشید مال تو ... ".خدا خندید و گفت: " بندگی کن، همه دنیا مال تو ... من هم مال تو ... "[گل]

مهدی کوچک زاده

سلام ""ژورنالیزم خیلی بد!!! معادل منافقین "" را در http://kouchakzadeh.blogfa.com/post-285.aspx بخوانید و در صورت صلاحدید در نشر آن بکوشید!