شهید محسن حججی

بر مرکب نی سوار میفرفت آن سر

آشفته و بی قرار میرفت آن سر

اندر پی او تمام اعصار انگار

میرفت و پی نگار میرفت آن سر

گویی که میان ظهر عاشورا بود

وقتی که به اختیار میرفت آن سر

ما مات نگاه بردبارش ماندیم

آنگه که به اقتدار میرفت آن سر

با قامت استوار و با صدر فراخ

حقا پی انتصار میرفت آن سر

/ 1 نظر / 17 بازدید