تلخی ایام

س: سلام استاد بزرگوار. واقعا برای خودم متأسفم که تاکنون فکر می کردم شما از تحلیل های سطحی که غالبا محصول قطعه قطعه کردن کلام دیگران است مبرا هستید. این خیانت است. واقعا برای خودم متأسفم که فکر می کردم شما حواستان جمع است که با جملاتی که می گویید موجبات سوء استفاده های سیاسی از کلامتان را جهت تخریب دولت فراهم نمی کنید. واقعا برای خودم متأسفم که فکر می کردم شما تحت تأثیر رسانه ها و اطلاع رسانی هایی که بهتان می شود نیستید. واقعا برای خودم متأسفم که تصور می کردم شما بر خلاف خیلی ها جامع نگاه می کنید و به بازخوردهای بین المللی هر کاری هم توجه می کنید و نه صرفا به واکنش های افرادی در داخل که خودتان هم می دانید مخالفتشان با آقای احمدی نژاد فقط و فقط به خاطر مخالفتشان با گفتمان امام و رهبری و انقلاب است . واقعا برای خودم متأسفم . واقعا برای خودم متأسفم که می بینم استاد عزیز تر از جانم که خداوند گواه است واقعا حاضر بودم جانم را برایش فدا کنم هم اکنون به جبهه ی پایداری امید دارد. همان جبهه ای که اصل شکل گیری اش باطل و نقطه ی اتکایشان کلام عالمی(کسره زیر ل) بوده که به گفته ی خود بر اساس مسموعاتش قضاوت می کند نه بر اساس مستندات. همان جبهه ای که شکل گیری اش به نقشه ی اصول گرای حزبی و در رأسش هاشمی برای تفرقه بین نیروهای حزب الله ، جامه ی عمل پوشاند. واقعا برای خود متأسفم که استاد عزیز تر از جانم جایگاه صحبت های آقا را متوجه نشوند و از حمایت کلی خود از آقای احمدی نژآد به خاطر شماتت سر یک مسئله ی خاص( نه به طور کلی توسط آقا) کوتاه بیایند. و هزاران بار دیگر برای خودم و امثال خودم متأسفم. درحالی که با دل شکسته و چشمانی گریان ، به شرحه شرحه شدن بازوی آقا می گریم ، دعایتان می کنم که انشاءالله خداوند هدایتتان کند تا به مواضع خود برگردید و فریب شماتت مخالفین دولت و رهبری را نخورید.....الآن خوب این حرف شاگردان بزرگوارتان را لمس می کنم که می فرمودند خیلی اوقات عوام بهتر از خواص تشخیص می دهند. با شما و مباحثتان خداحافظی می کنم که زین پس راه من ازشما جداست علارغم علاقه ای که به شما دارم.

ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا لازم است عرض کنم این‌که چندین‌ساعت وقت می‌گذارم و جواب سؤال جنابعالی را می‌دهم به این علت است که بنده سخن شما را سخن یک شخص نمی‌دانم بلکه سخنان یک فکر دلسوز و هوشیار می‌دانم که باید با او مراوده‌ی فکری داشت تا به اهداف بلند فکری و تمدنی که در پیش داریم نزدیک شویم. با توجه به این نکته عرض می‌کنم: خدا را شکر که متوجه‌اید دشمنانِ اهداف بلند انقلاب اسلامی - چه دشمنان درونی و چه دشمنان بیرونی- با قطعه‌قطعه‌کردن کلمات مسئولان حقیقت را ذبح می‌کنند و بنده خوشحالم که تا به حال چنین مخاطبانی داشته‌ام و البته متأسفم که فعلاً از دست من افسرده شده‌اند. من نمی‌دانم شما چه کسی هستید، ولی آدم حسابی: «گر به هر زخمی تو پُر کینه شوی .... پس کجا بی صیقل آیینه شوی؟» خدا را شکر که متوجه‌اید باید مواظب بود جملات ما موجب سوء استفاده‌های سیاسی جهت تخریب دولت عدالت‌محور نشود و این نگاه را نشانه‌ی دورنگری و عمیق‌نگری شما می‌بینم، به‌خصوص که می‌دانید امروز بازار بهتان‌زدن به چهره‌های صادق انقلاب توسط رسانه‌ها رونق گرفته به طوری که انسان متحیر می‌شود آیا امکان جبران این‌همه تحریف در بازخوانی تاریخ آینده ممکن است؟ آری اگر به این نتیجه رسیده‌اید که بنده نسبت به بازخوردهای مثبت حضور آقای احمدی‌نژاد در مجامع بین‌المللی به‌خصوص حضور در ونزوئلا به صورت جامع نگاه نمی‌کنم و صرفاً به واکنش‌های افرادی توجه دارم که مغرضانه با آقای احمدی‌نژاد مخالف‌اند، من هم برای خودم متأسف خواهم بود. ولی بنده از این قسمت از تأسف شما این برداشت را کردم که شما گله‌مندید چرا بنده نتوانستم موضوع رجعت را به آن شکلی که آقای احمدی‌نژاد می‌گویند بپذیرم. در حالی‌که بنده عرض کردم این یک بحث علمی است و نظر علمی و نقد و بررسی آن غیر از نقش عملی دولت آقای احمدی‌نژاد است. بنده در این مورد نظر آقای کلهر را نظر خوبی می‌دانم که می‌گوید [نقل به مضمون] نباید آقای احمدی‌نژاد را یک قدیس دانست بلکه او یک خدمت‌گذار صادقی است که باید از این جهت مورد احترام باشد. بسیار ناراحت شده‌اید که چرا به جبهه‌ی پایداری امید بسته‌ام؟ حرف اصلی بنده با شما در همین قسمت است که چگونه از جوابی که به یک سؤال دادم و در محدوده‌ی آن سؤال اظهار نظر کردم نتیجه گرفتید که بنده نقص‌های جبهه‌ی پایداری را نادیده گرفته‌ام و متوجه نیستم که آن جبهه چقدر بهتر از آن می‌توانست نقش تاریخی خود را ایفاء کند. در حالی‌که اگر فراموش نکرده باشید در جزوه‌ی «احمدی‌نژاد؛ آخرین خاک‌ریز» عرض کردم: «بنده حضورِ جبهه‌ی پایداری با عضویت بهترین نیروهای ارزشی انقلاب را که متوجه شده‌اند جریان سوم تیرماه سال 1384 را باید حفظ کنند و ادامه دهند، به فال نیک می‌گیرم وآن را نشانه‌ی هوشیاری آن عزیزان می‌دانم که متوجه‌اند سوم تیرماه سال 84 نه جریان اصلاح‌طلبِ التقاطی است و نه جریان اصول‌گراییِ حزبی. ولی عزیزان باید متذکر باشند همان‌طور که تئوری ولایت فقیه قبل از حضرت امام نیز مطرح بود ولی شخصیتی که آن را به حیات اجتماعی ما وارد کرد حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بود و مسلّم با سرداری امام خمینی بود که این اندیشه‌ی بزرگ حیات اجتماعی به خود گرفت و اجتماع را جلو برد و نیز همان‌طور که فتنه‌ی سال 88 که از بیست سال قبل برای هدم نظام اسلامی طراحی شد ، با رهبری حکیمانه‌ی مقام معظم رهبری خنثی گشت و اگر سرداری ایشان نبود معلوم نبود عزم ملت حزب الله به‌تنهایی می‌توانست این فتنه را خاموش کند، و همان‌طور که اگر در مقابل آقای موسوی، آقای احمدی‌نژاد نبود هیچ‌یک از نیروهای مطرحِ اصول‌گرا توانایی مقابله با حیله‌های موسوی را نداشتند و او رأی ملت را به نفع خود مصادره می‌کرد و کشور را چهارسال با انواع بحران‌ها مواجه می‌نمود، و همان طور که جبهه سوم تیرماه برای عبوردادن انقلاب از جریان‌های چپ و راست - که انقلاب را بین خود تقسیم کرده بودند و غرب‌زدگی را در رگ و پوست انقلاب جاری کرده بودند- بدون حضور آقای احمدی‌نژاد ممکن نبود. بر اساس آن‌که علت محدِثه همان علت مُبقیه است، باید تمام سعی‌مان را به‌کار گیریم تا سردارِ سوم تیرماه سال 84 به میان آید وگرنه جبهه‌ی پایداری به مقاصد عالیه‌ای که در احیای انقلاب مدّ نظر دارد نایل نمی شود. هنوز هم بنده بر همان عقیده هستم و جبهه‌ی پایداری چاره‌ای ندارد که با تقویت آقای احمدی‌نژاد ادامه‌ی حیات دهد زیرا در مقابل آن‌ها اصول‌گرایانی هستند که در قامت یک حزب سیاسی به میدان آمده‌اند و بنایشان آن است که ابتدا از آقای احمدی‌نژاد با انواع تهمت‌ها یک جریان ضد ارزشی بسازند و سپس هر جریانی که مقابل آن‌ها قرار دارد را با نسبت‌دادن به آقای احمدی‌نژاد از میدان به‌در کنند. آیا با توجه به این امر، عاقلانه‌ترین کار آن نیست که آن عزیزان از آقای احمدی‌نژاد که به عنوان یک تفکر – و نه یک قدیس – وارد تاریخ انقلاب شده، دفاع نمایند تا گفتمان سوم تیر را حفظ نمایند؟ ولی سخنی که با شما داشتم آن است که ملاحظه کنید در امور اجتماعی نمی‌توان تابع قانون «همه یا هیچ» بود و شما این را نیز در سیره‌ی امامان معصوم«علیهم‌السلام» ملاحظه می‌کنید. ابتدا باید متوجه باشید ما در چه شرایطی از تاریخ خود هستیم و نسبت به اهدافی که باید به آن برسیم چقدر فاصله داریم و در این رابطه باید بین جریان‌هایی که حجاب اهداف انقلاب‌اند با جریان‌هایی که به دنبال بیرون‌آوردن انقلاب از بن‌بست هستند، فرق گذاشت، هرچند ممکن است جریان‌ اخیر – یعنی جبهه‌ی پایداری - در مصداق‌ها به خطا بیفتند. به همین جهت بنده در جواب سؤالی که در مورد جبهه‌ی پایداری شد روش دکتر الهام را نسبت به تعامل با دولت، بهتر از روش بعضی دیگر دانستم. ما اگر فراموش نکنیم در کجای تاریخ هستیم می‌توانیم وظیفه‌‌ی عماربودن را برای رهبری عزیز به لطف الهی به عهده بگیریم. آنچه بنده معتقدم از نظر شرایط تاریخی باید بشناسیم این نکته است که بدانیم اصول‌گراییِ حزبیِ موجود توان ادامه‌ی انقلاب را ندارد و انقلاب را از اهداف عالیه‌اش باز می‌دارد و اگر عنان قوه‌ی مجریه و مقننه را در دست گیرد انقلاب را متوقف می‌کند و لذا حضور جریان‌های ولایی که امروز و در شرایطی که هستیم انقلاب را از حاکمیت مطلق تفکر اصول‌گراییِ حزبی عبور دهد، حتی به صورتی مختصر، به فال نیک می‌گیریم. فراموش نکنید همان عالِمی که شما از او گله‌مندید که چرا بر اساس مسموعاتش قضاوت می‌کند، در همان زمان فرمود اگر همین امروز هم آقای احمدی‌نژاد کاندیدا شود من به او رأی می‌دهم و ملاحظه فرمودید همان رجانیوزی که به عنوان زبان جبهه‌ی پایداری بعضاً نسبت به دولت دهم بی‌انصافی‌هایی کرده، حاضر نبود در پروژه‌ی ضایع‌کردن آقای احمدی‌نژاد در سفر به ونزوئلا و آن عکس‌های کذایی که دقیقاً یک کار تشکیلاتی برای ایجاد تنفر نسبت به آقای احمدی‌نژاد، شرکت کند و مواضع حزبی در مقابل آقای احمدی‌نژاد به خود نگرفت، ملاحظه فرمودید که اصول‌گرایی حزبی نباید جای آقای احمدی‌نژاد را نسبت به اهداف انقلاب تعیین کند و بگوید کدام کارش خوب است و کدام کارش بد، بلکه او را رقیب تشکیلاتی خود دید که تشکیلات آن‌ها را تمدید می‌کرد و از این جهت تمام قد مقابل آقای احمدی‌نژاد ایستاد و تمام تلاش آن تشکیلات آن است که با ایجاد تنفر بین آقای احمدی‌نژاد و نیروهای مذهبی تنور تشکیلات خود را گرم نگه دارند در حالی‌که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در شاخصه‌ی اصول‌گرایی حقیقی و ایمان و هویت اسلامی و انقلابی، اعتقاد به آزاداندیشی و کرامت انسانی، ایمان به مردم می‌دانند. آیا آن اصول‌گرایی که مقابل آقای احمدی‌نژاد ایستاده از این جنس است؟ می‌گویید متأسف هستید که به خاطر شماتت‌های رهبری بر سر یک مسئله‌ی خاص از آقای احمدی‌نژاد بنده از حمایت کلی خود از آقای احمدی‌نژاد دست برداشته‌ام. مگر حمایت‌های بنده جزئی و فردی بوده که حالا از آن گفتمان دست بردارم در حالی‌که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم تاریخ آینده گواه خواهد بود که این گفتمان از آقای احمدی‌نژاد منفک نیست و ذوق‌زدگی‌های اصول‌گرایانِ حزبی دیری نمی‌پاید که به یأس عمیق تبدیل می‌شود به طوری‌که مجبورند مثل اصلاح‌طلبانِ افراطی دست زن و فرزند خود را بگیرند و به همان خارجی بروند که فرزندانشان مشغول تحصیل هستند. به نظرم این حرف شما را می‌فهمم که متوجه شده‌اید بازوان رهبری شرحه‌شرحه شده است و به‌واقع اگر شرایط فراهم بود رهبری عزیز در عزمی که برای نظام‌سازی دارند برنامه‌های بلندی را مطرح می‌نمودند و وقتی عمق خطر را می‌توان احساس کرد که متوجه باشیم امثال آقای هاشمی در رابطه با نفی گفتمان دولت آقای احمدی‌نژاد این روزها حرفش این است که: "بعضی از شخصیت‌ها، اعم از روحانی و غیرروحانی، خام این جریان و تفکر شدند و آن‌چنان مورد حمایت قرار دادند که اکنون به‌رغم فهم اشتباهات گذشته، روی بازگشت و اعتراف به خطا و اشتباه را ندارند و خلاف میل قلبی و عقلی خود دست از حمایت از این بلیه برنمی‌دارند." شما از این سخن آقای هاشمی به این نتیجه نمی‌رسید که ایشان مقابل گفتمانی است که رهبر عزیز تمام قد از آن گفتمان دفاع کردند و آن را وسیله‌ی نزدیکی انقلاب به اهداف الهی‌اش می‌دانستند؟ آفرین که گفتید دعایم می‌کنید که خداوند هدایتم کند، خدا می‌داند با تمام وجود و از همه‌ی جهات به این دعا محتاجم، ولی نمی‌دانم چرا منِ عامی را جزء خواص حساب کردید؟ آنچه در آخر موجب تعجب بنده شد آن بود که از بنده انتظار ندارید با دیدن یک یا چند اشتباه از آقای احمدی‌نژاد از حمایت ایشان دست بردارم، زیرا آن اشتباهات شخصی بوده ولی گفتمان و تفکر آقای احمدی‌نژاد یک فکرِ ماوراء امور جزیی آن فرد است و بنده هم دقیقاً حرفم نسبت به بعضی‌ها همین است که شما از ابتدا هم آقای احمدی‌نژاد را درست انتخاب نکرده‌اید وگرنه این‌طور راحت به آن تفکر پشت نمی‌نمودید به طوری که دشمنان انقلاب را در فریب‌دادنتان امیدوار کنید. حال از شما این سؤال را دارم؛ مگر شما مباحث بنده را به خاطر شخص بنده دنبال می‌کردید که حالا با آن‌ها خداحافظی کرده‌اید؟ اگر مخاطب مباحث بنده عقل خوانندگان و شنوندگان بوده که خداحافظی با عقل یعنی چه؟ و اگر مخاطب مباحث بنده احساسات افراد بوده که از ابتدا با احساس به میدان آمده بودید، چقدر خوب است که به این آگاهی رسیدید که از ادامه‌ی کارهای احساسی دست بردارید. این‌ همان معمایی است که باید برای خودمان حل کنیم. سؤال شما تا این‌جا بود و بنده هم تا همین‌جا حرف زدم وگرنه حرف‌هایی هست که وقتش نرسیده .موفق باشید

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
علی

" صلاح الدین اوزگوندوز، رهبر شیعیان ترکیه: "جنگ سوریه نبرد حق علیه باطل است http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=8181

كانون وارثان انتظار تبريز

« مسابقه پیامکی انتظار عید » نجوای دلتان را با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سر سفره تحویل سال جدید را به سامانه «آوا» ارسال نمایید تا در مسابقه پیامکی « انتظار عید » شرکت کنید: سامانه آوا : ۳۰۰۰۸۹۳۱۹۳۹۳۸۳

نیستم

تو ازین شیرینی نخور! بروزم ...