امان از روزگار غدار که هماره شمشیر از رو بسته و چشم در چشم بشرایستاده با سینه ای ستبر و رجز هل من مبارز سر میدهد و هماورد طلب میکند. گویا اگر دستت را تا آرنج به عسل آغشته کنی و در دهان این روزگار بگذاری ذره ای قدر نخواهد دانست و آن میکند که خود رقم زده، در این میان ما که بندگانیم جز توکل به حضرت حق و سپردن روزگار بدان طریق که توصیه خوبان عالم است هیچ نمیتوانیم کرد. یاد سخن امام علی علیه السلام افتادم که فرمودند: «بگذارید و بگذرید. ببینید و دل مبندید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت»حقیقتا چیزی در این دنیا برای دلبستن وجود ندارد این در واقع کتمان عشق نیست چه اگر عشق نبود زیستن بحقیقت مشکل بود گرچه در این مقوله شخصا به عشق عاقلانه غائلم و شاید که نه حتما اکنون خواهید گفت که عشق را با عقل چه کار که منافی یکدیگرند ؛ بماند از روزگار میگفتیم و دلنبستن که سعدی گفته است:« آن چیز که نپاید دلبستگی را نشاید» حقیقتا میبایست از شر دلبستن به دنیا بخدا پناه برد که این دلبستگی کار ها تواند کرد بس شگرف. گمان میکنید اتفاقات اخیر مصادیقی ازین دلبستگی نیست؟ چه چیز جز این میتوانست پیری فرتوت را به قائله بکشاند وآن سخنان بر زبان براند که شنیدید؟ چه چیز عامل صدور بیانیه های پر طمطراق است جز دلبستن به دنیا؟ چه چیز باعث میشود تا کسی آرامش خیل کثیری را بهم بزند جز دلبستگی؟باز باید تکرار کنم که ما به سبب اینکه بنده ایم و مخلوقیم جز توکل به خالق و سر سپردن و دلپسردن به توصیه ی خوبان عالم کار دیگری از دستمان ساخته نیست حافظ در بیتی که استادان ادب پارسی از آن به عنوان بیتی یاد میکنند که حافظ را غائل به جبر معرفی میکند می گوید:«در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند         گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را» لکن این کمترین گمانم این است که حافظ گذر از کوی نیک نامی را در گرو دل کندن از روزگار میداند چه اینکه آنان که نیک نام شدند و ساکن کوی نیک نامی از دنیا بریدند و به ملا اعلا پیوستند تا توانستند دستگیر خلقی شوند پس دلبستن به روزگار بی وفا و به آب و آتش زدن برای بدست آوردن آن شایسته ی مخلوفات معقول و متفکر نیست.  امید که به فیض دلبریدن نائل شویم  «غم این روزک دنیا نخورم امید است        که رها گردم و گردیم ز گرداب خطر».