چندان انس پدید آمد آدم را با بهشت و لذات آن،که چون ابتلای شجره در میان آمد ابلیس گفت:«آدم طفل وار در اشجار و ازهار و اثمار و انهار بهشت آویخت،او را هم بدین خوش آمد ها بتوان فریفت!»تا خلود بهشت و ملک آن بر رضای حق برگزید.و به گفت ِشیطان از غایت حرص،فرمان رحمان بگذاشت.

در حال،غیرت حق تاختن آورد که:«ای آدم!تو را نه از بهر تمتّعات نفسانی و مراتع حیوانی آفریده ایم.خوف آن است که اینچه نیم روزت در بهشت بگذاشتیم،و حُجُب فرو گذاشتیم،تا ما را فراموش کردی و به غیر ما مشغول گشتی و انس گرفتی،و بی فرمانی کردی و از شجره بخوردی اگر خود یک روزتمام بگذاریم،یکباره ما را فراموش کنی و یگانگی به بیگانگی مبدل کنی، و از ما و از لطف ما هیچ یاد نیاری.

یاری  که  همیشه  در وفای ما  بود          کارش همه جُستن رضای ما بود

بیگانه چنان شد که نمی داند کس          کو  در  همه  عمر آشنای ما بود!

ای آدم از بهشت بیرون رو،و ای حوّا ،از او جدا شو،ای تاج از سر آدم برخیز،ای حلّه از تن او دور شو،ای حوران بهشتی،آدم را بر دف دورویه بزنید!

این چیست؟سنگ ملامت بر شیشه ی سلامت میزنیم،و روغن خودپرستی آدم را بر زمین مذلّت عبودیّت می ریزیم،تیغ همت او را بر سنگ امتحان می زنیم.

این کوی ملامت است و میدان هلاک       وین راه مُقامران بازنده ی پاک

مردی   باید ،  قلندری  دامن    چاک        تا  بر   گذرد  عیاروار  و چالاک!

 

اشجار: درختان- ازهار:شکوفه ها، گل ها- اثمار:میوه ها- انهار:چشمه ها، نهر ها - خلود:جاودانگی- در حال:فوراً - تمتعات:بهره ها - مراتع:چراگاه هادف دو رویه زدن:کنایه از رسوا کردن - مُقامر:قمار باز - پاک باز:کسی که همه چیزش را یک جا ببازد- قلندر:درویش لاابالی.