خواستند تا تمهید قاعده ی سیاست کنند ،ویکی را بر دار کشند،تا در ملک و ملکوت کسی دیگر دم مخالفت این خلافت نیارد زد.آن مغرور سیاه گلیم را که وقتی به فضولی بی اجازت،دزدیده به قالب آدم در رفته بود و به چشم حقارت در ممالک خلافت او نِگَرستهِ،و خواسته تا در خزانه دل آدم نقبی زند،میسر نشده،او رابه تهمت دزدی بگرفتند،و به رسن شقاوت بر بستند.تا وقت سجود،جمله ی ملایکه سجده کردند او نتوانست کرد زیرا که به رسن شقاوت آن روزش بستند که بی دستوری در کار خانه ی غیب رفته بود...

آورده اند که چون روح به قالب آدم در آمد،در حال گرد جملگی ممالک بدن برگشت،خانه ای بس ظلمانی و با وحشت یافت،بنای آن بر چهار متضاد نهاده،دانست که آن را بقایی نباشد.

خانه ای تنگ و تاریک دید،چندین هزار حیوان موذی در وی،از حشرات و حیّات وعقارب و انواع سباع و انعام و بهایم.جمله حیوانات به یکدیگر بر می آمدند. هر یک بدو حمله ای می بردند،و از هر جانب هر یک زخمی می زدند،و به وجهی ایذائی می کردند و نفس سگ صفت،غریب دشمنی آغاز نهاد،و چون گرگ در وی می افتاد.

روح نازنین که چندین هزار سال در جوار قرب رب العالمین به صد هزار ناز پرورش یافته بود،از آن وحشتها نیک مستوحش گشت قدر انس حضرت عزت که تا این ساعت نمی دانست بدانست،نعمت وصال را که همیشه مستغرق آن بود،و ذوق آن نمی یافت و حق آن نمی شناخت بشناخت.آتش فراق در جانش مشتعل شد،دود هجران به سرش بر آمد.گفت:

دی ما و می و عیش خوش و روی نگار           امروز  غم  و  غریبی  و  فرقت یار

ای گردش ایام ! تو را هر دو یکی است           جان بر سر امروز نهم ،دی باز آر!

در حال از آن وحشت آشیان بر گشت،و خواست تا هم بدان راه باز گردد.

عزمم درست گشت کز اینجا کنم رحیل         خود آمدن چه بود؟که پایم شسته باد!

چون خواست که باز گردد،مرکب نفخه طلب کرد تا بر نشیند،که او پیاده نرفته بود و سوار آمده بود.مرکب نیافت،نیک شکسته دل شد.با او گفتند:«که ما از تو این شکسته دلی می خریم».قبض بر وی مستولی شد،آهی سرد بر کشید. گفتند:«ما تو را از بهر این آه فرستاده ایم!».

بخار آه به بام دماغ او بر آمد.در حال عطسه ای بر آدم افتاد،حرکت در وی پیدا شد،دیده بگشود،فراخنای عالم صورت بدید،روشنی آفتاب مشاهده کرد.گفت:«الحمدلله»خطاب عزت در رسید که «یَرحَمُکَ ربُّک».ذوق خطاب به جانش رسید،اندک سکونتی در وی پدید آمد.

   تمهید:مهیا کردن- قاعده:پایه - سیاست:تنبیه کردن در اینجا - نیارد:از مصدر یارستن به معنی توانستن - سیاه گلیم:بد بخت - فضولی:دخالت بی جا - نقب:سوراخ،راهعبور زیر زمینی - رسن شقاوت:ریسمان سخت دلی یا بد بختی- دستوری:اجازه- حیّات:مار ها - عقارب:عقرب ها- سباع:درندگان - انعام و بهایم:چهار پایان- ایذائی می کردند:آزاری می رساندند- غریب دشمنی:دشمنی با غریبان- نیک:بسیار- مستوحش:در حال ترس- فرقت:جدایی- در حال:فورا- مرکب نفخه:اسب باد یا رهوار باد- قبض:گرفتگی روحی که در یک لحظه بر دل عارف غلبه پیدا کند- سکونت:آرامش