دیگر آنکه روح را بر سیصد و شصت هزار عالم روحانی و جسمانی،ُملکی و ملکوتی گذر خواهیم داد،و در هر دو عالم او را نُزلی انداخته ایم،و گنجی از بهر او دفین کرده،تا آن روز که او را در سُفل عالم اجسام به خلافت فرستیم این نُزل ها و گنجها با او روان کنیم. بر آن خزاین و دفاین کس را اطلاع نداده ایم،جمله من نهاده ام.من دانم که چه نهاده ام و کجا نهاده ام و چون نهاده ام.و من دانم که هر یک چون برباید گرفت؟

در جمله ی مقامات دلیل و رهبر روح منم.تا آن جمله بر وی عرضه کنم،و از خزاین و دفاین آنچه او را در آن عالم بکار خواهد آمد بدو دهم،و آنچه دیگر باره به وقت مراجعت با این حضرت او را در این مقام بکار شود بگذارم،و طلسماتی که از بهر نظر اغیار در این راه ساخته ام،تا هر مدعی بگزاف بدین حضرت نتواند رسید با ائ نمایم و بندگشا های آن بر او عرضه کنم،تا به وقتمراجعت راه بر او آسان گردد،و از مصالح و مفاسد راه او را با خخبر کنم.

دیگر آنکه چون روح را به خلافت میفرستم و ولایت می بخشم،جمله ی دوست و دشمن،آشنا و بیگانه منتظر قدوم او مانده اند.او را به اعزاز تمام باید فرستاد. مقرّبان حضرت خداوندی را فرموده ام که چون او به تخت خلافت بنشیند جمله پیش تخت او سجده کنند. باید که اثر اعزاز و اکرام ما بر وی ببینند تا کار در حسلب گیرند!»

پس روح پاک رابعد از آنکه چندین هزار سال در خلوتخانه ی حظیره قدس اربعینات بر آورده بود،و در مقام بیواسطگی منظور نظر عنایت بوده،و آداب خلافت و شرایط و رسوم نیابت از خداوند و منوب خویش گرفته -که تاب نایب و خلیفه ی پادشاه عمری در حضرت پادشاه تربیت و رسوم جهانداری نیاموزد اهلیت نیابت و خلافت نیابد - بر مرکب خاص «و نفختُ فیه»سوار کردند.

هم عقل دویده در   رکابش         هم عشق خزیده در پناهش

مه طاسک گردن سمندش         شب طره ی پرچم سیاهش

و بر جملگی ممالک روحانی و جسمانیش عبور دادند،و در هر منزل و مرحله آنچه زبده بود و جملگی و خلاصه دفاین و ذخایر آن مقام بود،در موکب او روان کردند.

و او را در مملکت انسانیت بر تخت قالب خلافت بنشاندند.و در حال جملگی ملا اعلی از کروبّی و روحانی پیش تخت او به سجده در آمدندوجبرئیل را بر آن درگاه به حاجبی فرو داشتند،و میکائیل را به خازنی.جمله ملک و فلک هر کسی را بر ان دگاه به شغلی نصب کردند.

نّزل:هدیه ، یا غذایی که نزد مهمان نهند.- سفل عالم اجسام:پایین جهان - دفاین:اندوخته ها گنجینه ها - مراجعت:باز گشتن - طلسمات:رموز - اغیار:بیگانگان - بگزاف:بیهوده - بندگشاها:کلید ها- اعزاز:عزیز داشتن - حظیره قدس:بقعه یا چهار دیواری پاکی - اربعینات:چله ها، چله نشینی ها - منوب:جانشین کننده - طاسک:طاس کوچکی که برای زینت به یراق گردن اسب می بستند.- طره:مجازا به زلف پیچیده ی جلوی پیشانی گویند.- پرچم:دسته ای موی دم گاومیش کوهی(=غژغاو) که بر نیزه و علم یا گردن اسبان می آویختند.- حاجبی:دربانی - خازنی:خزانه داری.

   لازم میدانم مجددا برای عزیزان تکرار کنم که مطالب مربوط به داستان آفرینش از کتاب فاخر مرصاد العباد نوشته نجم الدین رازی معروف به نجم دایه است به تصحیص دکتر محمد امین ریاحی که خدایشان بیامرزاد و در بهشت مأوی دهاد