در روایت می آید که هنوز این سخن تمام نگفته بودند که آتشی از سرادقات جلال و عظمت در آمد،و خلقی را از ایشان بسوخت.

چرا غی  را  که  ایزد  بر  فروزد                هر آن کو پف کند دانی چه؟سوزد

اول ملامتی که در جهان بود آدم بود و اول ملامت کننده ملایکه بودند.و اگر حقیقت می خواهی اول ملامتی حضرت جلّت بُود.زیرا که اعتراض اول بر حضرت جلّت کردند.عجب اشارتی است این که بنای عشقبازی بر ملامت نهادند!

عشق آن خوشتر که با ملامت           باشد آن زهد بود که با سلامت باشد

جان آدم به زبان حال با حضرت کبریایی می گفت:«ما بار امانت به رسن ملامت در سفت جان کشیده ایم،و سلامت فروخته ایم و ملامت خریده ایم،از چنین نسبت ها باک نداریم.هر چه گویند غم نیست!»

بل   تا   بدرند   پوستینم  همه   پاک          از   بهر  تو  ای  یار  عیار   چالاک

در عشق یگانه باش،از خلق چه باک          معشوقه تو را و بر سر عالم خاک!

چون تسویه ی قالَب به کمال رسید،خداوند تعالی چنان که در تخمیر طینت آدم هیچ کس را مجال نداده بود،و به خداوندی خویش مباشر آن بود در وقت تعلق روح به قالَب هیچ کس را محرم نداشت،به خداوندی خویش به نفخ روح قیام نمود.

در اینجا اشارتی لطیف و بشارتی شریف است که روح را در حمایت بدرقه ی نفخه ی خاص می فرستد.یعنی:«او را از اعلی مراتب ارواح به اسفل درکات عالم اجسام می فرستم.مسافتی بعید است و دوست و دشمن بسیار بر راه اند،نباید که در این مراحل و منازل به دوست و دشمن مشغول شود و مرا فراموش کند،و از ذوق انسی که در حضرت یافته است محروم ماند،که راهزنان بر راه بسیارند،ز دشمنان حسود و زدوستان غیور. چون اثر نفخه ما با او بود نگذارد که ذوق انس ما از کام جان او برود،تا او در هیچ مقام به هیچ دوست ودشمن بند شود.

 

رسن:طناب-سفت:شانه ،دوش- سرادقات جلال:سراپرده شکوه خداوندی- ملامتی:اهل سرزنش- حضرت جلّت:خداوند- پوستین دریدن یا در پوستین کسی افتادن:کنایه از غیبت کردن - بل:بهل ،بگذار،به تخفیف آمده به اقتضای وزن شعراز مصدر هلیدن و هشتن - تسویه:قرینه سازی، مساوی ساختن - طینت:سرشت- مجال: فرصت،میدان- مباشر:عامل-نفخ:دمیدن- اشارت:نکته- بشارت:مژده- اعلی مراتب:بالاترین درجات- اسفل درکات:پایین ترین طبقات- ذوق:چشیدن- بعید:دور- غیور:غیرتمند،متعصب- کام جان:دهان جان