با هم گفتند:«اشکال زیادت ببود،ما را سجده او می فرماید، و او را خلیفه ی خود می خواند.ما هرگز ندانستیم که جز او کسی دیگر شایستگی مسجودی دارد و او را-سبحانه و تعالی- بی یار و شریک و بی مثل و بی زن و فرزند می شناختیم. ندانستیم کسی نیابت و خلافت او را بشاید.ما دیگر باره برویم و گرد این کعبه طوافی بکنیم و احوال این خانه نیک بدانیم».

بیامدند و گرد قالب آدم میگشتند،و هر کسی در وی نظری می کردند.گفتند:ما«اینجا جز آب و گل نمی بینیم، از او جمال خلافت مشاهده نمی افتد،در وی استحقاق مسجودی نمی توان دید».

از غیب به جان ایشان اشارت می رسید:

معشوقه به چشم دیگران نتوان دید                   جانان مرا به چشم من باید دید!

گفتند:«از صورت این شخص زیادت حسابی بر نمی توان گرفت،مگر این استحقاق او را از راه صفات است،در صفات او نیک نظر کنیم».

چون نیک نظر کردند،قالب آدم را از چهار عنصر خاک و باد و آب و آتش دیدند ساخته.در صفات آن نظر کردند:خاک را صفت سکونت دیدند،باد را صفت حرکت دیدند،خاک را ضد باد یافتند، و آب را سفلی دیدند،و آتش را علوی یافتند،هر دو ضد ّیکدیگر بودند.

دیگر باره نظر کردند:خاک را به طبع خشک یافتند،و باد را تر یافتند، وآب را سرد یافتند،و آتش را گرم، وهمه را ضدّ یکدیگر دیدند.گفتند:«هر کجا دو ضد جمع شود از ایشان جز فساد و ظلم نیاید.چون عالم کبری به ضدّیّت درفساد می آید عالم صغری اولی تر».

با حضرت عزت بر گشتند.گفتند:«خلافت را به کسی می دهی که از او فساد و خون ریختن تولد کند؟»

- عنصر:یا آخشیج همان چها رمولفه خاک و باد و آب و آتش است که به عناصر اربعه موسومند و اجزای اصلی تشکیل دهنده عالم وجودند.