روزکی چند صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک دستکاری قدرت بنمایم،و زنگار ظلمت

خلقیّت از چهره آیینه فطرت او بزادایم،تا شما در این آیینه نقشهای بوقلمون ببیند.اول

نقشی آن باشد که همه را سجود او باید کرد.پس از ابر کرم باران محبت بر خاک آدم

بارید،و خاک را گل کرد و به ید قدرت در گِل از گِل دل کرد، و در دل چندین شور و فتنه

حاصل کرد.

از شبنم عشق خاک آدم گل شد          صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سرنشتر  عشق  بر رگ  روح زدند          یک  قطره  فرو چکید، نامش دل شد

جمله ملأ اعلی کروبی و روحانی در آن حالت متعجب وار می نگریستند،که حضرت جلت

به خداوندی خویش در آب و در گل چهل شبانه روز تصرف می کرد،و چون کوزه گر که از

گل کوزه خواهد ساخت آن را به هر گونه می مالد و بر آن چیز ها می اندازد،گل آدم را در

تخمیر انداخته،و در هر ذره ای از آن گل دلی تعبیه می کرد،و آن را به نظر عنایت پرورش

می داد.و حکمت ازلی با ملائکه میگفت:شما در گل منگرید،در دل نگرید.

گر من نظری به سنگ بر ،بگمارم            از سنگ دلی سوخته بیرون آرم