نصف شبی یک مرتبه به سرم زد وبلاگ بسازم ولی در نام گذاری برای وبلاگ مشکل پیدا کردم این شد که رفتم سراغ خواجه شمس الدین محمد تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود       

 بنفشه  در  قدم  او  نهاد  سر  بسجود

بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ         

 ببوس غبغب ساقی به ناله دف و عود

به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ

که همچو روز بقا هفته ای بود معدود

شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن

زمین به اختر میمون و طالع مسعود

ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم

شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود

جهان چو خلد برین شد بدور سوسن و گل

ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود

چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار

سحر که مرغ در آید به نغمه ی داود

بباغ تازه کن آیین دین زردشتی

کنون که لاله برافروخت آتش نمرود

بخواه جام صبوحی بیاد آصف عهد

وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود

بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش

هر آنچه می طلبد جمله باشدش موجود

توجه فرمودید حال پاره ای توضیحات :از آنجا که من به دنبال اسم مناسب بودم این غزل پر از اسم آمد ولی اینکه چرا جام صبوحی را انتخاب کردم چند دلیل دارد اول این که در غزل دو بار ذکر شده دوم اینکه در هنگام صبوح اقدام به ایجاد وبلاگ کردم سوم اینکه از آنجایی که قصد من در این وبلاگ سخن گفتن از آقای دکتر محمود احمدی نژاد است حافظ هم لسان الغیب است نام ایشان را در بیت نهم آورده و بحق هم لقب آصف عهد که برازنده این غیور مرد ایرانی  است را برای ایشان ذکر کرده پس من آتنا از ملک سلیمان ایران با امید حمایت از محبوب دلها دکتر احمدی نژاد به جرگه وبلاگ نویسان پیوستم اگر خدا بخواهد.