جام صبوحی
بخواه جام صبوحی بیاد آصف عهد * وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/٢/٢٥

 

کنون ای خردمند وصف خرد

بدین جایگه گفتن اندرخورد

کنون تا چه داری بیار از خرد

که گوش نیوشنده زو برخورد

ادامه مطلب

25 اردیبهشت بزرگداشت حکیم ابولفاسم فردوسی خجسته باد

فردوسى باید هم بزرگ شود. فردوسى در قلّه است.


ادامه مطلب ...
نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/٢/٢۳

 

إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب ؛خداى کسى را که از حد بگذراند و بسیار دروغ بگوید، هدایت نخواهد کرد.غافر(40) آیه 28

باید تأسف خورد از این که صاحبان برخی رسانه ها ناگزیرمان می کنند تا از نسبت دروغگویی در خصوص شان و نیز دنباله های شان در دست نوشته ها و مکتوباتمان استفاده کنیم؛

متأسفیم که عده ای به دروغ تمسک می جویند تا رقیب را از میدان به در کنند و این از نظر ما جز نشانه ی ضعف و دون مایگی چیز دیگری نمیتواند باشد؛که رسول خدا (ص) فرمود: لا یکذب الکاذب الا من مهانة نفسه؛دروغ گویى از پستى روح ریشه مى گیرد.

متأسفیم که مستمسک یک عده ای شده است تخریب و تخریب و تخریب و من نمی دانم آیا این عده مسلمانند!!! یا غیر مسلمان چرا که همه می دانند این شیوه ی برخورد با رقیب شیوه اهل کدام فرقه از کدام قوم است.

مدتی است که اخبار عجیب و غریبی در خصوص نماینده ی ولایی، دلسوز و حق طلب ( حق طلبی ) مجلس شورای اسلامی جناب آقای دکتر کوچک زاده در رسانه ها منتشر می شود که عقل سلیم و وجدان منصف این اقوال و اخبار را نه می پذیرد و نه تحمل می کند. مدتی است که آقای دکتر کوچک زاده نسبت به این دروغ پردازی ها در وبلاگ شخصی خود مطلب می زنند و اطلاعات روشنگرانه ای را به مخاطبانشان ارائه می دهند. یک روز سایت الف مطلب خلاف واقع منتشر می کند یک روز سایت دروغ پرداز "عصر ایران" در یک خبر کوتاه و سراسر کذب دست و پا می زند تا به تخریب شخصیت ایشان بپردازد؛ همین خبر در سایت های فرارو، تابناک و جهان نیوز منتشر می شود و این نشان از همسویی در هدفی دارد که این سایت ها دنبال میکنند.و غافلند که امام جعفر صادق (ع) چنین مى‏گوید: إِنَّ الْکَذَّابَ یَهْلِکُ بِالْبَیِّنَاتِ وَ یَهْلِکُ أَتْبَاعُهُ بِالشُّبُهَات : کذاب از روى دانستن هلاک مى‏شود و پیروان خود را از روى ندانستن هلاک مى‏کند. پیرو درج خبر کذب سایت " عصر ایران " و پاسخ آقای دکتر کوچک زاده در پست " هتاکی تفاله های اصلاح طلبان " سایت عصر ایران وقاحت را به حد اعلی رسانده و در اقدامی طلبکارانه ضمن انتشار پاسخ دکتر کوچک زاده چند بند هم به مطلب الحاق نموده است و متذکر شده که فیلم اتفاق رخ داده در غذاخوری مجلس را در دست دارد. حال با این جمله ی آقای دکتر کوچک زاده که فرموده اند:« هرکس تهمتی را به اینجانب روا دارد در صورتیکه صوت آن را منتشر نکند خود مستحق همه آن چیزی است که بیان داشته،» انتظار این است که عصر ایران که با بی قیدی هرچه تمام تر دروغ را انتشار داده و مدعی در دست داشتن فیلم ماوقع است به انتشار فیلم اقدام کند!! تا مشمول این جمله ی رسول الله نگردد!!!

حضرت امام رضا (ع) از جد بزرگوارش رسول خدا چنین روایت مى‏کنند: من بهت مؤمنا او مؤمنة و قال فیه، اقامه الله عزوجل، على تل من نار، حتى یخرج مما قال فیه. کسى که به مردى یا زنى تهمت بزند و در باره ‏اش چیزى بگوید که او نباشد، خدایش بر تپه‏ اى از آتش نگاه مى‏دارد، تا از عهده آن چه گفته، برآید.

ذیل مطلب دکتر کوچک زاده برخی دوستان خواستار توضیحات بیشتر از جانب ایشان بودند من گمان می کنم توضیحات ایشان در وبلاگ " بیگ بنگ " پاسخ های درخور توجهی را برای افکار عمومی در بردارد پاسخ ایشان بدین شرح است:

«  عزیزان من کسانی که از ورود مجدد ما به مجلس عصبانی هستند پیش از این نیز نشان داده اند که به کارهای بدتر از این دروغپردازی ها هم دست خواهند زد و در انتخابات ریاست جمهوری این را اثبات کرده اند همین را می خواهند که ما را به این بگو مگو ها بکشانند ولی من به احترام دوستانی که درخواست داشتند عکس العملی برای جلوگیری از دروغپردازی عصر ایرانی ها داشته باشم این مطلب را نوشتم تا اگر کسانی برای دفاع از حق مایل به طرح دعوا علیه این مفسدان هستند بدانند مستندات زیاد تر برای طرح دعوای قضایی علیه اینها هست ولی من وقت آن را ندارم و این ها را بی ارزش تر از اینها می دانم. البته اعتقاد راسخ دارم دستگاه قضایی اگر فکری برای این بی تقوایی ها در کشور نکند دامن خودش و همه نظام را خواهد گرفت چانچه گرفته و موجب صدمه جبران ناپذیر خواهد شد. برای اثبات این مدعا کافیست به مطلب اخیر عصر ایران مراجعه کنید که نوشته "ایشان اگر ریگی به کفش ندارد و به قول خودش آنچه منتشر شده "سراپا دروغ" است ، حتماً شکایت کند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد." می بینید چقدر مایلند به اینکه در حد یک شکایت هم به اینها محل گذاشته شود این در حالیست که همه عالم می دانند آنها که مدعی اند مورد توهین قرار گرفته اند باید بروند و شکایت کنند نه اینکه مطلبی سراسر دروغ و فحش و هتاکی علیه من منتشر کنند بعد بگویند اگر راست می گویی برو شکایت کن!!

1- با توجه به اینکه ورود خبرنگاران به سالن غذاخوری مجلس ممنوع است این فرد آیا با عنوان خبرنگار وارد مجلس شده بود؟

2- او که کارت خبرنگاری نداشت در حضور افراد حراست مجلس اقرار کرد که با معرفی محجوب (نماینده اصلاح طلبی که مورد حمایت عصر ایرانی هاست و نام خانه کارگر را در تبلیغاتش استفاده می کند) وارد مجلس شده! و این در لیست مهمانان مجلس هم ثبت شده است!

3- او با من سر یک میز تنها نشسته بود که احتمالا در دوربین های مستقر در سالن غذاخوری این ثبت شده و اگر حراست مجلس مجاز باشد می تواند فیلم آنرا ارائه کند آنگاه خبرنگارنماها و سایت عصر ایران باید توضیح دهند سخنان ما را چطوری شنیده اند؟ نکند شاهدشان همان میهمان آقای محجوب است که در آنصورت ماجرای شاهد روباه می شود!

4- عکسی که سایت عصر ایران برای این مطلب کار کرده هیچ ربطی به این ماجرا ندارد.

5- عصر ایران نوشته " این خبرنگار برای پرسیدن نتیجه سراغ کوچک زاده را می گیرد

او را در رستوران مجلس می یابد تا در حد یک کلمه که "آیا حاضر است در فرصتی دیگر با این نشریه گفت و گو کند؟" ، از او جواب مثبت یا منفی بگیرد و بازگردد." اما نمی گویند خوب اگر در حد یک کلمه مهمان محجوب رفته بود که دیگر لزومی نداشت من او را از جایی که حق ورود به آن را نداشته بیرون کنم!

6- عصر ایران متمسک به شیوه یهود در دروغپردازی و تحریف می نویسد: "به روایت شاهدان عینی که در رستوران مجلس حضور داشتند، کوچک زاده از خبرنگار می پرسد که "آسمان" متعلق به کیست؟ و خبرنگار جواب می دهد که محمد قوچانی - روزنامه نگار اصلاح طلب - آن را اداره می کند." اما پاسخ دهد که شاهد عینی غیر از من و مهمان محجوب در موقع صحبت سر میز غذا نبوده و شاهدشان همان بچه ایست که برای یک لقمه نان فریبش داده اند و با تضرع به من گفت " من نمی خواهم برای قوچانی کار کنم و حاضرم اگر شما برای من کاری دست و پا کنید آنها را رها کنم" البته من شاهد عینی جز همان جوانک مهمان محجوب ندارم.

7- عصر ایران که گزارش لحظه ای از ماجرا نوشته می گوید: در این لحظه ، کوچک زاده شروع به پرخاشگری می کند و حرف های رکیکی را درباره قوچانی به کار می برد و نسبت به او فحاشی می کند." و من برای صدمین بار می گویم اگر سند صدا یا فیلم من را در حال ادای حرف رکیک یا فحاشی منتشر نسازید مستحق همه آن ها هستید.

و سخن آخر؛

والله یشهد ان المنافقین لکاذبون ؛ خدا گواهى مى‏دهد که منافقان، دروغ گویند.منافقون (63) آیه 1

 

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/٢/٢٢

 

از سال 84 به این سو که با رویش گفتمانی - نه جدید که قدیم اما فراموش شده - موسوم به گفتمان سوم تیر مواجه شدیم ( یعنی همان گفتمان امام، انقلاب و رهبری) و مواجهه ی خوش یمنی هم بود؛ شاهد ظهور و بروز واژه هایی بودیم که کمتر در بیانات سیاسیون و اصحاب رسانه مطرح می شد، یا اگر مورد استفاده قرار می گرفت در میان عوام و سطوح میانی جامعه واکنش های امروزی را نداشت. به تعبیر دیگر ایران از سال 84 به این سو ایران سیاسی اواخر دهه ی 50 و دهه 60 را مجددا تجربه کرد؛ سطح شعور سیاسی مردم خصوصا در سال 88 رشد فزاینده ای داشت؛ شکوه این رشد فزاینده در 9 دی ماه 1388 و 22 بهمن ماه همان سال به رخ جهانیان کشیده شد. رویکرد گفتمانی سوم تیر 1384 به ملت خودمان و به دول معاند اجنبی یادآور شد که سخن ایران و ایرانی هنوز هم « هیهات من الذله » است و هنوز روح حضرت روح الله( ره) در کالبد خلف صادق او امام خامنه ای (حفظه الله) ایران را رهبری می کند.این اتفاق مرهون رواج واژه های سیاسی و به تبع آن بالا رفتن سطح آگاهی و شعور سیاسی یک اجتماع است. این یعنی پاره ای واژه ها که بیشتر مطبوعاتی بود و در میان اصحاب رسانه - از هر دو طیف اصلاح طلب و اصولگرا - رد و بدل میشد امروز در میان دانشجو، استاد، طلبه، بازاری، کارمند ، جوان و نوجوان ما و حتی زنان خانه دار مبدل به واژه های متداول شده است.غرض نگارنده از این مقدمه پردازی رسیدن به این مطلب است که لغات ،واژه ها و عبارات می توانند اثر مطلوب یا نا مطلوب خود را در بدنه اجتماعی اعمال کنند. گزینش و استخدام درست واژه ها در مباحث سیاسی به دلیل فراگیری آن در این برهه از زمان امری خطیر است. واژه هایی مانند: تکفیری*، انحرافی*،اسلام منهایی*،اقتدار گرایی* و قس علی هذا از این دست که نگارنده حضور ذهن ندارد، از تولیدات اخیر واژه گزینی رسانه های فعال سیاسی اعم از وبلاگ و سایت است. اینها تنها واژه نیستند هرکدام بار معنایی در دل خود دارند یعنی وقتی برخی احمدی نژادی ها به منتقدین احمدی نژاد می گویند تکفیری باید بدانند که معنا و مفهوم تکفیری یعنی کفر ورزیدن! و مگر منتقد در دایره ایمان ورود کرده که اکنون بخواهد با نقد متهم به کفر شود، یا مگر نعوذ بالله دکتر احمدی نژاد ادعای خدایی کرده که اگر مومنین به او روزی نقدش کردند متهم به تکفیر شوند؟ یا انحراف به معنای کج روی، کج اندیشی و از اصول اخلاقی دست کشیدن و کارهای ناشایست کردن! آیا در رفتار دکتر احمدی نژاد و حتی آقای مهندس مشایی کج روی، کج اندیشی یا مسائل اخلاقی ناشایست مشاهده شده بی گمان عده ای طرح مسائلی چون دوستی با مردم اسرائیل طرح مکتب ایرانی و چند مورد دیگر را متبادر به ذهن میکنند و خواهند گفت بله این انحراف در اندیشه است اما در جایی که رهبری معزز انقلاب از این مباحث (قریب به مضمون ) تعبیر به حرف غلط می کنند و نه انحراف و همگان را دعوت می کنند که به خاطر یک حرف غلط همه ی خدمات صاحب آن سخن را نادیده نگیرید یا در جای دیگر خود را مسئول انحرافات معرفی می کنند و می فرمایند " اگر جایی انحرافی مشاهده شد باید یقه ی رهبری را گرفت " باز هم باید بر طبل انحراف دولت کوفت؟ یا این مقوله متولد شده ی اخیر که من در بیان یکی از دوستان متوجه آن شدم اسلام منهایی!! یعنی دکتر احمدی نژاد اسلام را می خواهد منهای روحانیت و مراجع و باعث شگفتی است! این به نوعی دین منهای سیاست را به ذهن متبادر می کند اما آنچه ما در رفتار دکتر احمدی نژاد مشاهده می کنیم تفکیک این دو مقوله از هم نیست ایشان مدام تاکید دارند که زمینه را برای ظهور مهیا کنند آیا مسئله ی ظهور مسئله ای غیره دینی است و آیا این خود حرف روحانیت و مراجع معظم نبوده است؟مصدایق بسیار دیگری هم می توان در بیانات دکتر احمدی نژاد یافت که نشان دهنده ی رویکرد مکتبی و تربیت یافتگی ایشان در محضر روحانیت و مراجع است چندانکه خود ایشان بارها به این که در محضر روحانیت درس پس می دهند اشاره کرده اند.نمونه دیگری که یاد کردیم مقوله ی اقتدارگرایی است تا پیش از این اصلاح طلبان اصولگرایان را اقتدار گرا و دیکتاتور می نامیدند این روزها این واژه را اصولگرایان حامی دکتر احمدی نژاد به اصولگرایان منتقد اطلاق می کنند و یا حتی منتقدین دکتر احمدی نژاد ایشان را اقتدار طلب می نامند. اقتدار یعنی قدرت و توانایی اما هنگامی که با پسوند " گرایی " همراه می شود بار معنایی آن منفی می شود؛ حضرت آقا دولت را موظف به شنیدن حرف منتقدان دلسوز کرده اند و به زعم نگارنده ی این سطور بسیاری از اصولگرایان در دایره ی منتقدان دلسوز جای دارند و شایسته ی اطلاق عنوان اقتدار گرایی نیستند، به همان میزان نیز دکتر احمدی نژاد نمی تواند دریافت کننده ی این عنوان باشند چرا که خود ایشان با نقد دلسوزانه وارد عرصه ی سیاست شدند. مخلص کلام آنکه استخدام و گزینش واژه ها حساسیت و دقت خاصی را می طلبد که صاحبان قلم نباید از آن به سادگی عبور کنند. از آنجا که گفتار می تواند صاحب سخن را به ثواب یا عقاب نزدیک کند ما به عنوان مسلمان مکلف به رعایت اخلاق و انصاف در مواضع خود هستیم مراقب باشیم از این دایره خارج نشویم. اخلاق تنها یک مبحث تئوری نیست اخلاق را عملی کنید.

لازم می دانم از حوصله خوانندگان محترم تشکر کنم و از تصدیع و اطاله ی کلام پوزش می طلبم.

نکته ای را همینجا اضافه کنم گرچه شاید به مطلب فوق مرتبط نباشد با خبر شدم وبلاگ " آرپیجی زن جنگ نرم " مجددا با مشکل مواجه شده و این بار مسدود شده و متاسفانه مدیر محترم این وبلاگ دادگاهی شده اند،سیستم رایانه ی ایشان ضبط شده و چند روزی هم در بازداشت بسر برده اند. خواستم از این طریق به دوستان اطلاع داده باشم.من باز هم امیدوارم مسئولین امر به مطلب مذکور از بیانات رهبری در پست " جوان های مومن انقلابیِ کشور را فرزندان خودم می دانم"  توجه ویژه کنند.ضمن اظهار همدردی با برادر بزرگوار جناب آقای آل حبیب برای ایشان امید بهروزی و موفقیت دارم و نیز امیدوارم ایشان هرچه زود تر به فضای مجازی باز گردند.

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/٢/۱۸

 

یک عارضه ای که به گمان نگارنده عارضه ی عجیبی است و گریبان برخی را گرفته این است که بیانات حضرت آقا را نصفه گوش می کنند و طبیعتا نصفه هم عمل می کنند!!! به بیان دیگر این افراد بیانات آقا را گوش می کنند اما نمی شنوند!!! واقعا جای تاسف دارد که در نظام اسلامی شاهد برخورد های سلبی با نیروهای جوان، مومن و متعهد یا به تعبیر حضرت آقا " غیور " کشور باشیم.در همین قریب به یک ماه و نیم پیش بود که ایشان در حرم رضوی در خصوص اخلاق رسانه ای نکاتی را متذکر شدند که باید همه ی اهل رسانه از کوچک و بزرگ آن نکات را نصب العین خود قرار دهند.حضرتشان فرمودند:

" این رسانه‌هاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بى‌محابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانه‌اى نشود براى اینکه یک عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت میکنم؛ منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است."

اما آنچه تا کنون دیده ایم و امروز نیز همچنان شاهد آن هستیم برخوردهای سلبی از نوع فیلتر و مسدود کردن و ... آن هم با جوانانی است که رهبری معزز آنان را " جوانهاى مؤمنِ انقلابى " نامیدند و ایشان را " فرزندان خود می دانند " نگارنده این سطور گرچه در پاره ای موارد به مطالب وبلاگ مستند - تاکید می کنم مستند - " ندایی از درون " نقد داشت اما فی الحال جدا از بابت فیلتر شدن این وبلاگ متاثر است.امید است مسئولان امر با مساعی مدیر محترم وبلاگ " ندایی از درون " مشکل بوجود آمده را مرتفع کنند و هرچه زود تر شاهد فعالیت مجدد این رسانه ی حامی دولت خدمتگزار باشیم.

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/٢/۱٧

 

بینوایان در نظر ما عزیزند و نیرومندان ستمگر ضعیف.

 

پس از استقرار خلافت امیر المؤمنین(ع) عده ای از عُمال دولت که در دربار پیشین سابقه ی خدمت داشته و همچنان بشغل خود ادامه داده بودند، از فرط دقت و احتیاط پیشوای خود بتنگ آمده خواستند رفته رفته اوضاع گذشته را تجدید کنند.

در این موقع حضرت علی(ع) با چهره ای خشمگین در حالتی که پیراهنی پشمینه پوشیده بود و بند شمشیر و کمر از لیف خرما داشت، برمنبر آمده این خطابه را ایراد فرمود:

روزگاری گذشت که من در کنج عزلت نشسته بودم و سخت تنها و خاموش بسر می بردم، آوازم از همه ضعیف تر و سخنان من بسیار کوتاه و بی اثر بود.

دیگران از من پیش افتاده بودند و حقی را که ویژه ی من بود مانند گویی ببازی گرفته دست به دست میگردانیدند.

خداوند حاکمی دادگر و تواناست.

ناگهان دنیا بر ستمگاران بر آشفت و دست ظلم و تعدّی را از گریبان خلافت کوتاه کرد.

در این هنگام من بتنهایی بر خاسته زمام جمعی پریشان و گروهی پراکنده را به مشت گرفتم؛ کشوری آشفته و در هم بود و ملّتی ستمدیده و بینوا داشت.

لازم نیست یادآور شوم که در حکومت مت تا چه اندازه توده به عدالت و انصاف نیازمند است و من چگونه وامدار و گروگان حقوق بینوایان و ستمدیدگان می باشم.

آری، ملت اسلام همیشه از امامت و پیشوایی من منتظر است که اختلافات آنها را بحقّ فیصل داده لحظه ای از احتیاط و دقّت در امور جامعه غفلت نکنم.

افسوس که این برنامه اندیشه ی جمعی را پریشان ساخته است و برای آنها ترازوی حسّاس عدل و داد زندگی را گران می نماید. اما در نظر من این برخورد و آزردگی بیجا، بسیار ناچیز و بی اهمیّت است.

بگذارید ستمگاران برنجند و هرچه زبان باپاک و دندان درنده است از کام و دهان بیرون افتد، ولی در مقابل، یک دل مستمند و شکسته ترمیم شود.

آنانی که از من گله می کنند و گاه و بیگاه سر در گوش همدیگر گذاشته با رویّه ی عادلانه ام مخالفت می نمایند، بهم چشمک می زنند و خود را از وضعیت حاضر ناراضی و غضبناک جلوه می دهند، بدانند که بینوایان همواره در خدمت ما بزرگ و عزیزند و دولت ما با تمام وسائلی که در دست دارد طرفدار و پشتیبان ایشانست؛ و نیز صاحبان کاخ و قصر یعنی ثروتمندانی که از اشک چشم یتیمان و خون دل پیرزنان دُرّ و گوهر تهیه کرده با کبر و ناز بر کار گران و مردم تهی دست می نگرند، مادامی که وام دیگران بر گردن ایشان است و پشیزی از حق مسلمانان در امور و دارایی آنان باقیست، از درگاه ما رانده و برای همیشه در محضر ما خوار و خفیفند.

در این وقت آن سخنران آتشین گفتار بر پای خاسته با فریادی خشم آمیز و لرزلن که بغریو رعد بهاری شبیه تر بود، چنین فرمود:

چه تصوّر می کنید؟ من که بیش از همه کس به رسول خدا ایمان آورده و بیشتر از همه به او صمیمیّت و درستی نشان داده ام، مرام مقدّسش را به زیر پای خواهم گذاشت؟ گمان می کنید که من از احکام مقدّس قران سرپیچی خواهم کرد؟

حاشا! تا آن روز که با پیراهن کفن در محکمه ی عدل الهی قدم کی گذارم مدیون بیعت پیغمبر پاک و قرآن مجید خواهم بود.

شمشیر من همیشه به روی آنانی که دست به خون و مال دیگران آلوده اند بذ آهیخته است.به خداوند بزرگ و توانا سوگند که اگر حسن و حسین دلی به ناحق بیازارند یا دیناری به ستم از دیگران بربایند با همان شمشیر که بت پرستان را از مرکب حیات سرنگون کرده ام نوادگان پیغمبر(ص) را هم ادب خواهم کرد.

دخترم رقیه از خزانه دار بیت المال گردنبندی به عاریت و امانت گرفته بود، بدین قرار که با ضمانت خود و گواهی خداوند پس از سه روز آشته گوهر را سالم و بدون نقص به بیت المال برگرداند.من در عید قربان بر این عمل ناشایست اطلّاع یافتم، با دست خود گلوبند را از گردن دخترم گشوده بی درنگ بجای خود عودت دادم و پسر رافع(خزانه دار) را بسختی تهدید کردم که زنهار هرگز این شیرینکاری ها را تکرار مکن.

به خدا اگر پای عاریت و امانت در میان نبود، دست های این دختر هاشمی را به جرم خیانت مانند دزدان و راهزنان قطع می کرد و پسر رافع را بنام شرکت در این جرم برا همیشه گرفتار زنجیر و زندان می ساختم.

اکنون شما، شما ای اشراف و بزرگان عرب ، شما ای سرداران سپاه، اگر می توانید با این اسلوب پابپای من راه بیایید؛ و گرنه علی را به خیانت کاران و حکام ستمگر نیازی نیست!

 

نهج البلاغه

بخش کارگزاران دولت

ترجمه ی شادروان جواد فاضل

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/٢/۱٦

 

 لطفا در ادامه مطلب تصاویر را مشاهده فرمایید.


ادامه مطلب ...
نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/٢/۱۱

 

آری سوختن را بلد شدیم و ساختن را....

هردو بسیار سخت بود و صعب اما چاره ای نبود باید می سوختیم و می ساختیم مانند ققنوس ...

حکایتی دارد این ققنوس ...

عمری تنها می زید و هنگام مرگ هیزمی عظیم گرد می آورد نوحه ای سر می دهد؛ در سوگ خویش ...

و بال های خود را می گشاید؛ آنقدر بال بال می زند که از حرکات بالش جرقه ها بر هیزم ریخته می شوند ....

می سوزد ...

در آتش افرخته ی خویش ...

می سوزد در تنهایی ....

و از خاکستر مهربان او ققنوسی زاده می شود و باز تنهایی تکرار می شود پشت کوه قاف ....

و این مرگ شیرینی است؛ زیرا که از پیش ققنوس جوانی تولد می کند...

این اما افسانه است قصه ی ما از لُون دیگری است؛قصه ی غصه است...

تشابه ما با ققنوس تنها در سوختن است و ساختن؛ ما این سوی کوه قافیم در میان جمع ....

اما...

گاهی که این جمع ساز مخالف کوک می کنند و در گوشه ی نق نغمه سر میدهند، می شوند آیینه ی دق؛آن وقت تو تنها می شوی گویی تو را به سوی سوختن هل می دهند. انگار برایت جشن هیزم گرفته اند و نمی دانند تو در اندیشه ی ساختنی! می سازی با ناملایمات به ملایمت، میسازی با سخت کوشی و مقاومت؛ این، می شود فرهنگ! در میان آتش بروی و در اندیشه ی ساختن باشی؛ این میشود فرهنگِ " ابراهیمی " او هم در میانه ی سوختن در اندیشه ی ساختن بود. می شود فرهنگ " فاطمی " دست بر قضا او سترگ ترین سوختن تاریخ بود برای ساختن؛

پس بسوز این سوختن مبارک است؛ تولدی است از پی این مرگ ...

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/٢/۳

 

می خواستم مطلبی بنویسم در خصوص اینکه چرا این وبلاگ را ایجاد کردم و چرا نام آن را جام صبوحی گذاشتم دیدم از یک سو ضرورتی ندارد - چون اولین پست وبلاگ در این باره 4 اردیبهشت ماه 1388 مکتوب شده است - و از سوی دیگر اساسا چند وقتی هست که نوشتنم نمی آید و برخی مطالب را با الحاح و ابرام بر خود، مکتوب می کنم تا نوشتن را فراموش نکنم، بگذریم؛ ترجیح دادم یک تصویر و یک پرسش (از زمره استفهام انکاری ) را در این پست مقرر کنم و نظر مخاطبان ارجمند را جویا شوم مگر به اطلاعاتم افزوده شود.

با توجه به بیانات رهبری در دیدار رئیس و اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام و مشخصا این جمله ی معظم له « اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام باید در دوره جدید، ضمن حضور جدی، با پشتوانه کارشناسی و بررسی دقیق موضوعات ، با طراوت و نشاط به وظایف خود عمل کند.» در عکس ذیل مصداق عینی التزام عملی به ولایت فقیه را مشخص فرمایید.

مخاطبان ارجمند می توانند با کلیک بر روی تصویر ما بقی تصایر جلسه را مشاهده نمایند.

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/۱/۳۱

 

اندیشه کردن که چه گویم،

به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم؟!

آهنی را که موریانه بخورد

نتوان برد از او به صیقل زنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ

نرود میخ آهنین در سنگ

سال روز بزرگداشت شیخ اجل خداوندگار ایجاز و آموزگار اخلاق

مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی

گرامی باد

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/۱/۱۸

فاطمیه آمده آن همدم و مونس کجاست؟

شمع می پرسد ز پروانه، گل نرگس کجاست؟

در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا

تا نپرسند این جماعت بانی مجلس کجاست؟

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/۱/۱٧

 

نیاز به مقدمه نیست مستقیم اصل مطلب؛

از قضیه ی دور کاری یا خانه نشینی یا قهر یا ایستادگی رئیس جمهور در مقابل حکم حکومتی و قس علی هذا عناوین رنگارنگ دیگر خیلی و قت است که گذشته ، از قضیه ی عزل جناب آقای متکی و تبیین های اهالی قلم و اظهارات رئیس جمهور محترم و تکذیبیه های جناب آقای متکی هم زمان مبسوطی سپری شده، از بیانات و اظهار نظر های رئیس جمهور در خصوص مسئله ی عفاف و حجاب نیز زمان قابل توجهی گذشته است، مسئله ی جریان انحرافی رسوخ کرده در بدنه ی دولت هم که مورد نقد و بررسی و تحلیل های فراوان اعاظم تا عوام کوچه و بازار قرار گرفته و بصیرت افزایی از حد کفایت هم بالاتر رفته؛ و نتیجه شده است تحلیل یک عده و پاسخ عده ای دیگر گویی افتاده ایم در یک گردونه و مدام به نقطه ی آغاز باز می گردیم - فلاسفه به این حالت می گویند دور و تسلسل - و عجبا که خسته هم نمی شویم!! به زعم نگارنده ی این سطور پرداختن به موارد ذکر شده هم دست چندم، هم نخ نما و هم در حال حاضر به شدت فرعی است – گرچه در زمان خودش هم فرعی بود – چندانکه می دانیم کش دار کردن این قضایا انرژی بر و زمان بر است؛ هر دو طرف یا بهتر بگوییم هر چند طرف مسئله هم نمی نشینند نگاه کنند که مخالف چیزی بگوید و از این سو پاسخی داده نشود در این میان تنها یک نفر سکوت کرده و او شخص رئیس جمهور است دلیل ایشان هم برای سکوت " وحدت " است « وحدت یعنی گرد آمدن قوا حول یک محور برای حرکت به سوی مقصدی اعلا»؛ لذا "سکوت الهام بخش وحدت " جمله ایست که در کمال ایجاز در بر دارنده ی مفهومی اصلی و اساسی است.البته باب شدن مجدد یا به سخن دیگر پر شور شدن مجدد حامیان و مدافعان رئیس جمهور و پاسخ های مخالفان و بعکس آن، ما حصل عملکرد بدیع و خارق العاده ی مجلس محترم است در سوال از رئیس جمهور! اگرچه همه ی مجلسیان در این قضیه دخیل نبودند.به هر روی برخی حضرات باعث شدند که مسائل گذشته که گاهی جسته و گریخته مطرح می شد و می رفت تا از دایره طرح و تحلیل خارج شود مجددا در میدان مجادله و مباحثه قرار گیرد.یعنی باز هم مسائل فرعی مبدل به مسائل اصلی کشور شود.این یعنی صرف هزینه و هدر دادن انرژی نظام و نیروهای نظام در داخل و نمایش عدم تفاهم و اختلاف داخلی در محافل خارجی و ضد نظام. مَخلَص کلام و سخن پایانی با دوستان عزیز و حامیان دولت و رئیس جمهور است در خصوص مسائل یاد شده؛ همه ی عزیزان آنچه شرط بلاغ بود گفته اند مخالفان خواه پند گیرند خواه ملال؛ حضرت آقا در اعطای حکم تفیذ ریاست جمهوری دهم فرمودند« البته در کنار علاقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مندان به رئیس جمهور محترم - که ایشان علاقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مندان زیادى در داخل کشور، حتّى در خارج از کشور دارند - دو دسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دیگر هم هستند که باید به اینها توجه کرد؛ یعنى حضور آنها را بایستى محاسبه کرد: یک دسته مخالفان عصبانى و زخم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورده هستند. مطمئناً اینها در این دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى چهارساله، در مقام معارضه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى با دولت برخواهند آمد. مخالفت کردند، باز هم مخالفت خواهند کرد. لیکن یک دسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دیگر هم هستند که اینها جزو نظامند، با رئیس جمهور، با نظام هیچ دشمنى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اى ندارند؛ ممکن است منتقد باشند. این منتقدان را بایستى به حساب آورد؛ نظرات آنها را باید شنید؛ آنچه که قابل فهم است، قابل قبول است، آن را پذیرفت. و من امیدوارم که همین جور عمل بشود و ان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شاءاللَّه خواهد شد » .امروز بهتر است به جای مشغول کردن فکر به مباحث پشت سر، افکارمان را متمرکز مباحث و مطالب پیش رو کنیم. مسئله ی تولید ملی و شعار امسال، مسئله ی بیداری اسلامی خصوصا حول مسائل بحرین و سوریه و رسیدگی به کارهای بر زمین مانده که کم هم نیستند و......... موضوعاتی است که اندیشمندان و قلم به دستان و صاحبان رسانه را به خود می خواند.

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩۱/۱/۱

 

عید است و موسم گل و یاران در انتظار

ساقی به روی یار ببین ماه و می بیار

دل بر گرفته بودم از ایام گل ولی

کاری بکرد همت پاکان روزگار

عیدتون مبارک

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/٢٦

 

بی مقدمه چند نکته عرض می کنم؛ شخصیت عزیز و خط قرمزی اظهار داشته اند که:

« سوال از رییس جمهور دموکراسی را در کشور غنی کرد. نفس این کار که نمایندگان از رئیس جمهور سئوالاتی دارند و می‌گویند ایشان بیاید و در مجلس توضیح بدهد، بخشی از غنی شدن دموکراسی در کشور ماست و مفید هم هست، خیلی با ارزش است. آن قدر ارزش دارد که انسان حواشی آن را کم بگیرد »

 اما همین شخصیت خط قرمز عزیز و البته همطیفان و همپیمانان حضرتشان بر این باورند که اساسا رئیس جمهور حق سوال کردن و اظهار نظر در خصوص هیچ مطلب یا مقوله ای را ندارد و به عکس سوال و جواب کردن ایشان عینه از بین بردن حضرت دمکراسی (علیه السلام ) است. چه اینکه همین چهارشنبه ی گذشته مورخ 24/12/1390 رئیس جمهور در صحن علنی مجلس چند سوال مطرح کرد  که به زعم حضرات مرتکب ذنب لایغفر دیگری شد و از آن جمله است این سوالات نا بجا:

« احمدی‌نژاد در ادامه سخنان خود در صحن علنی مجلس گفت: می‌خواهم در این جا یک شوخی بکنم، از مجلس هم می‌شود سؤال کرد؟ یا فقط مجلس باید انتقاد کند؟

1. به نظر شما چه کسی قانون مدیریت خدمات کشوری را پس از تأیید شورای نگهبان تغییر داد و ابلاغ کرد و مجلس و دیوان محاسبات را از آن خارج کرد؟ همه از جمله آموزش و پرورش، بهداشت و درمان در چارچوب قانون مدیریت خدمات کشوری هستند، اما دیوان محاسبات و مجلس معاف هستند. ببینید چه کسی این کارها را کرده است آیا با قانون عادی می‌شود قانون اساسی را دور زد؟

2. من یک سؤال می‌پرسم و شوخی می‌کنم به نظر شما با فشار دادن یک شاسی می‌شود فوق‌لیسانس گرفت؟ »

القصه این ماجرا باز هم ثابت کرد که رئیس جمهور همچنان مرد اولین هاست چه اینکه بسیاری موارد در دوره ی ریاست ایشان برای نخستین بار به عرصه ی عمل رسید . نکته اینکه " خییییلیییی با ارزش بودن " حضور رئیس جمهور در مجلس برای وقتی است که گرهی باز شود یا مشکلی از مشکلات عدیده و کارهای به زمین مانده ی مملکت مرتفع گردد وگرنه به زعم صاحب این قلم این قول یک مکانیسم دفاعی در برابر سوالات اساسی و کنایه های بحقی است که متاسفانه ملت از آن بی خبر ماند - البته به لطف صدا و سیمای عزیز- به گمانم این هم خود می توانست وجود دمکراسی را در این برهه از زمان از طریق رسانه اثبات کند که خوب نکرد و فرصت را سوزاند. اگر دنبال اثبات دمکراسی هستند این مقولات را تقویت کنند و بی پرده آنچه را که گذشته به منظر و مرئای عموم بگذارند، توفیق بیشتری حاصل می کنند؛ گرچه دیگر باید دانسته باشیم که در ایران برای یک عده ای دمکراسی وجود ندارد. آن عده هم باید یک فکری به حال خودشان بکنند مثلا کلا حرف " حق " نزنند بهتر می باشد.

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/٢٤

 

«.............آقا در حالی که داشتند خارج می شدند گفتند: بله ، بنده هم مانند همه مردم از تلویزیون برنامه های انتخاباتی را می دیدم.واقعا وقتی می دیدم درست جلوی مردم به رئیس جمهور قانونی کشور مدام می گویند دروغ گو، دروغگو! دلم می شکست.»

"خامنه ای به کسی باج نمی دهد! "

هفته نامه 9 دی شماره ی اول 4/دی ماه/1389صفحه ی آخر

و امروز باز هم شاهد این تهمت از سوی یکی از نماینگان مجلس برای چندمین بار به رئیس جمهور بودیم! باعث تاسف است که عده ای تلاش دارند " رئیس جمهور قانونی نظام اسلامی " را فردی دروغگو جلوه دهند. نه آن روز و نه امروز اساسا در نظر نمی گیرند که این ادبیات در منظر و مرئای نه تنها ملت ایران بلکه جهان قرار دارد.و چه می توان گفت از بی بصیرتی.رحمت به آن مردم فهیم و بصیری که پاسخ شایسته را در عدم رای اعتماد مجدد به چنین نماینده ای دیدند و او را برای دور بعد انتخاب نکردند.

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/٢۳

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/٢٠

 

در پی انتشار گزارشی مبنی بر شبه افکنی در خصوص مسلمان شدن شان علی استون بازیگر و فیلم ساز هالیودی در بخش خبری 20:30 و مشخصاَ بخش صرفا جهت اطلاع ؛ آقای استون بار دیگر و با دلخوری اظهار داشته اند که " من قلب خود را تسلیم الله کرده‌ام " جهت کسب اطلاعات بیشتر لینک زیر را بخوانید

امیدوارم بخش خبری 20:30 در جهت رفع این کدورت اقدام مقتضی و شایسته ای انجام دهد و من بعد مراقبت بیشتری نسبت به پخش گزارش ها بعمل آورد.

شان استون: من قلب خود را تسلیم «الله» کرده‌ام

فیلم:صرفا جهت اطلاع تلویزیون؛ شان استون مسلمان است!

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/۱٦

 

سخنی در باب ریاست مجلس هشتم

http://alehabib1.blogfa.com/post/218

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/۱٤

 

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
 تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
 گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست 
 روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
 حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
 همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
 گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ارنه
 ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
 این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت
 گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست 
 نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل
 هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست 
 سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
 وه ازین آتش روشن که به جان من و توست

 

این غزل عاشقانه ای است سروده ی "هوشنگ ابتهاج "

در این اندیشه بودم تا دو سه بیت آن را مناسب حال و مقام این روزهای

میهن عزیزمان و به پاس حماسه ای که ایرانیان آفریدند

اینجا قرار دهم دیدم دلم نمی آید ناقصش کنم

بنابراین

همه ی غزل تقدیم نگاه خوبتان

 

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/٩

 

من همسن و سال پسر تو هستم،

   تو همسن و سال پدر من هستی.

پسر تو درس می خواند و کار نمی کند،

من کار می کنم و درس نمی خوانم.

پدر من نه کار دارد، نه خانه،

تو هم کار داری، هم خانه، هم کارخانه؛

من در کارخانه ی تو کار می کنم.

و در این کارخانه همه چیز عادلانه تقسیم شده است:

سود آن برای تو، دود آن برای من.

من کار می کنم، تو احتکار می کنی.

من بار می کنم، تو انبار می کنی.

من رنج می برم، تو گنج می بری.

من در کارخانه ی تو کار می کنم.

و در این جا هیچ فرقی بین من و تو نیست:

وقتی که من کار می کنم، تو خسته می شوی،

وقتی که من خسته می شوم، تو برای استراحت به شمال می روی،

وقتی که من بیمار می شوم، تو برای معالجه به خارج می روی.

من در کارخانه ی تو کار می کنم.

و در این جا همه ی کارها به نوبت است:

یک روز من کار می کنم، تو کار نمی کنی،

یک روز تو کار نمی کنی، من کار می کنم.

من در کارخانه ی تو کار می کنم.

کارخانه ی تو خیلی خیلی بزرگ است.

اما کارخانه ی تو هر قدر هم که بزرگ باشد،

از کارخانه ی خدا که بزرگتر نیست.

کارخانه ی خدا از همه ی کارخانه ها بزرگ تر است.

در کارخانه ی خدا همه ی کارها به نویت است،

در کارخانه ی خدا همه چیز عادلانه تقسیم می شود.

در کارخانه ی خدا همه کار می کنند.

در کارخانه ی خدا، حتی خدا هم کار می کند.

بی بال پریدن

قیصر امین پور

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/٧

 

سلام
دومین همایش جوانان حامی پایداری
سخنرانی آقایان حسن عباسی- سیعد قاسمی و حجت الاسلام آقا تهرانی
دوشنبه 14:30 هفت تیر سالن سید الشهدا

 

جای ما که تهران نیستیم سَسَسَبززز

ناراحتچشمقهرافسوس

" خوب البته ما دیگه انقدرا هم جوان نیستیم "

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=118061

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/٦

 

بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

نه بر لب، بلکه در دل گل کند لبخندهای ما

بفرمایید هر چیزی همان باشد که می خواهد

همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما

بفرمایید تا این بی چراتر کار عالم؛ عشق

رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما

سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری

بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوند های ما

به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می بالند

بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما

شب و روز از تو می گوییم و می گویند، کاری کن

که « می بینم » بگیرد جای « می گویند » های ما

نمی دانم کجایی یا که ای، آنقدر می دانم

که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما

 

دستور زبان عشق

زنده یاد دکتر قیصر امین پور

 

 

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱٢/۱

 

در منزل خجسته ی اسفند

- همسایه ی سراچه ی فروردین -

با شاخه های تُرد، بلوغِ جوانه ها

باران به چشم روشنیِ صبح آمده است.

زشت است اگر که من

- یارِ قدیم و همدمِ همساغرِ سحر -

در کوچه های خاموش و خلوت نجویمش

یا

با جامِ شعرِ خویش

                 خوشامد نگویمش.

 

آیینه ای برای صداها

از زبان برگ

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی(م.سرشک)

نویسنده: آتنا س م - ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

 

و این دیوانگی ابتدای خوشبختی است وقتی بدانی در چه چیز « ظلومی » و نسبت به چه چیز « جهولی »

" انسان « ظلوم » است یعنی حد پذیر نیست و تا مقام «فناء فی الله » اوج می گیرد

و « جهول » است یعنی « ما سوی الله » را نفی می کند

و شعار او « لا اله الا الله » است." #

و چه شیرین است این دیوانگی

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

 

# بخشی از نوشتار فوق بر گرفته از کتاب مونس العشاق شیخ اشراق

شهاب الدین سهرودی است

شیخ شهید

استاد منصوری لاریجانی بر این کتاب شرح نوشته اند

ابیات از خواجه اهل راز است

 

مطالب قدیمی تر »
آتنا س م
حمد بی حد و ثنای بی عد پادشاهی را که وجود هر موجود نتیجه جود اوست آن خداوندی که از بدیع فطرت و صنیع حکمت به قلم کرم نقوش نفوس را بر صحیفه عدم رقم فرمود و آب حیات معرفت را در ظلمات خلقیت بشریت تعبیه کرد قلندروشان تشنه طلب را سکندروار به قدم صدق سلوک راه ظلمات صفات بشری میسر گردانید و به عنایت بی علت خضر صفتان سوخته جگر آتش محبت را به سر چشمه ی آب حیات معرفت رسانید و درود بسیار و آفرین بیشمار بر ارواح مقدس صد و بیست و اند هزار نقطه ی نبوت و عنصر فتوت باد که سالکان حقیقت و مقتدایان ممالک شریعت بودند خصوصاَ بر سرور انبیا و قافله سالار اولیا محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله و سلم اما بعد... مقدمه ی مرصاد العباد
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :



دریافت كد ساعت

Upload Music